شاید که چو خورشید

معرفی المان شاید که چو خورشید درخشان بدرآیی

المان شاید که چو خورشید درخشان بدرآیی

پادکست دلنشین المان شاید که چو خورشید درخشان بدرآیی رو بشنوید

قصۀ زندگی پر از پیچ و خم‌هایی ست که کنترل ما را به دست می‌گیرند. در چنین شرایطی، میان فراز و نشیب‌های مسیر سرنوشت، درک واقعیت زندگی بسیار دشوار است.انگار بخواهی به وقت باران از آینۀ ماشین کمک بگیری، یا چهره‌ات را روی آینه‌ای بخار گرفته، حمام تماشا کنی.

ما برای روبه روشدن با خودمان در آینه‌های زندگی، به لحظه ای جادویی نیازمندیم. به لحظه‌ای که نور نه فقط صورت بلکه قلبمان را روشن کند. اگر به این لحظه ناب برسیم، شاید میان شکست نور در آینه، با غریبه‌ای رو به رو شویم.  شاید آن کسی را ببینیم که هرگز نخواستیم باشیم. شاید به جای خودمان آدم‌هایی را ببینیم که دوستشان داریم. آدم‌هایی که شبیهشان شده ایم. آینه‌ها کنجی دنج، برای ملاقات خودمان هستند.

اگر به آینه‌ها کم محلی کنیم، خودمان را از جاده سرنوشت، از زیر و بم رابطه‌ها، از زندگی خط زده‌ایم.  گاهی شاید باید در تنهاییمان وقتی برای تماشای آینه بگذاریم. برویم جلو، خوب به چشمانمان نگاه کنیم و کمی قدردان بودنمان باشیم.  اگر در میان نگاهمان رنج، تردید یا ناامیدی جاخوش کرده بود. خودمان را در آینه بغل کنیم.  به تصویر اینه بگوییم که قدردان تلاش‌هایش هستیم. بگوییم توخوبی؛ آن مشکل را با هم حل می‌کنیم! اشتباه حق توست و  تو برای مسیر زندگیت به شدت کافی هستی! شهامت دست کم یک بار روبه‌رو شدن با خودمان در آینه، می‌تواند از ما آدم بهتری بسازد.  این فرصت را میان هجوم روزمرگی، از خودمان دریغ نکنیم.

از کجا معلوم شاید از سفر دیدار با آینه شبیه خورشید پر از نور و روشنایی بازگشتیم. ایستگاه شاید که چو خورشید درخشان به در آیی، با همین نگاه ساخته شده است. سازه‌ای که متشکل از مکعب‌های پر تعداد آینه‌ای‌ست. روی مکعب ها آیینه هایی نصب شده که افراد با قرار گرفتن در بین مکعب ها با خودشان روبه رو می‌شوند.

قصه گوی مشهدی

معرفی  المان ربات قصه گوی مشهدی

المان ربات قصه گوی مشهدی

پادکست دلنشین المان ربات قصه گوی مشهدی رو بشنوید

قصه حکایت، سرگذشت یا افسانه!  همۀ ما از کودکی تا بزرگسالی به شرط زنده نگه داشتن کودک درونمان، شیفتۀ خواندن و شنیدن داستان هستیم. حتی ساده‌ترین قصه‌ها برای ما پر از حوادث خارق العاده و جذابیت تحول و تکوین آدم‌ها و شخصیت هاست.

قصه گویی، هنر یا حرفۀ نقل داستان است.  داستان‌هایی که یکی از هدف‌های بازگو کردنشان سرگرمی است. در روزگاران کهن، که خبری از کتاب چاپی یا اینترنت و شبکه‌های اجتماعی نبود، تاریخ، سنت ، مذهب، آداب قهرمانی و غرور قومی و ملی به وسیله قصه گوها از نسلی به نسل دیگر منتقل می شد. قصه گویی هنوز هم یک روش فعال براي پرورش قوه خلاقیت و بالا بردن سطح تفکر شناختی محسوب می شود.

ما براي کامل کردن یک داستان ناتمام یا ساختن یک داستان  جدید باید دست به ترکیب آموخته‌ها و رویاهایمان بزنیم.  انسان ها، جانوران، موجودات خیالی و اشیاء در قصه ها دارای شخصیت، باور، فکر، احساس و رفتار هستند. در یک یک حادثه، شخصیت ها و اشیای قصه با افکار و هیجان ها و رفتارهای خاص واکنش نشان می‌دهند.

به همین دلیل همواره یکی از عمده ترین و رایج ترین راه های انتقال تجربه و سر گرمی، قصه گویی و گوش سپردن به قصه ها بوده است. قصه وقصه گویی از مهمترین ابزارهایی است که می تواند ما را پرورش دهد و به رویاهایمان لباس حقیقت بپوشاند. در میان اقوام مختلف خراسان قصه‌گویی یا به عبارت بهتر اوسنه خوانی جایگاه ویژه‌ای دارد. ایستگاه قصه‌گوی مشهدی هم با احترام به همین جایگاه و اهمیت قصه در فرهنگ و اندیشه مردم این دیار طراحی شده است.

ربات موجود در این سازه، داستان های قدیمی را با لهجه مشهدی و با صدایی قطع شونده و بند بندی (رباتی) تعریف می کند. قاب المان رقص نور دارد.

جلوس نوروزی

معرفی المان جلوس نوروزی

المان جلوس نوروزی

پادکست دلنشین المان جلوس نوروزی رو بشنوید

نوروز نخستین روز بهار و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران ایران باستان است. نه فقط در ایران که نوروز در برخی دیگر از کشورها مثل تاجیکستان، افغانستان، روسیه، قرقیزستان، قزاقستان، سوریه، عراق، گرجستان، جمهوری آذربایجان، آلبانی، ترکیه، ترکمنستان، هند، پاکستان و ازبکستان تعطیل رسمی است و مردم اعتدال بهاری را جشن می‌گیرند.

قصه نوروز در فرهنگ ایران‌شهر، با دید و بازدید یا عید دیدنی گره خورده. روز نوروز با بازدید و دیدار اقوام و خویشان شروع می‌شود. در خراسان ما روز اول عید، روز جلوس نوروزی بزرگان خانواده است. در این روز عزیز، معمولا بزرگ خانواده یا بزرگ محل در خانه می‌نشیند و همه به دیدن او می‌روند.نوروز را به او تبریک می‌گویند و دستش را می‌بوسند.  او هم متناسب با مقام و موقیعت و استطاعت خودش، اسکناس یا هدیه‌ای به عنوان عیدی به هر کدام از دیدارکنندگان می‌دهد.

پیش‌تر که دست و دل بزرگ‌ترها وسیع‌تر و توقع کوچک‌ترها کمتر بود، جلوس نوروزی، حال و صفای بیشتری داشت.پر بود از حال و احوال و گپ زدن از خوشی‌‌های ساده و دلخوشی‌های ماندگار.این سال‌ها اما دغدغۀ بزرگ‌ترهابیش‌تر از گپ و گفت و دلخوشی، جور کردن دخل و خرج نوروزی‌ست. اصلا با این وضع تورم و الاکلنگ درآمد و بدهی خیلی‌ها دنبال راه حلی برای پذیرایی از مهمون‌های جلوس نوروزیشان می‌گردند. از کجا معلوم؟! شاید اگر وضع به همین منوال پیش برود پای گلریزان هم به سنت‌های نوروزی باز شد!

از شوخی گذشته ایستگاه جلوس نوروزی، سازه‌ای به شکل ایوان خانه قدیمی است که در هر طاق آن تصویر یکی از شعرا (سه شاعر، سعدی، حافظ و فردوسی) به صورت ایستاده  قرارگرفته اند، در قسمت نشیمن گاه جلو تصویر مردمی است که جلوس کرده اند. مخاطب در قسمت جلو و پایین تر از محل جلوس می گیرد و با فشردن هریک از سه دکمه روی سکویی که قرار می گیرد. اشعار شاعر مرتبط را می‌شنود.

82be445d-347b-4f9a-898f-ebbe610d3db1

معرفی المان شیر خدا

المان شیر خدا

پادکست دلنشین المان شیر خدا رو بشنوید

داستان زورخانه و ورزش پهلوانی در ایران، مربوط به دیروز و امروز نیست.  این حرکات باستانی که برداشتی آزاد از رزم و کشتی پهلوانی‌ست از دیرباز یكی از ورزش‌های زیبای ملی وماندگارایرانی‌هاست. آن‌قدر اصیل و دیرینه که با فرهنگ و آداب و رسوم ما در‌هم‌ آمیخته‌ است.

یکی از نمادهای خاطره‌انگیز این رشته ورزشی در دوران معاصر مرشد عباس شیر خداست.

مردی که سال‌هاست با نواختن ضرب زورخانه و خواندن اشعار حماسی با صدایی رسا و تاثیر‌گذار مهمان هم‌میهنان سحرخیز است. و شهرتش از گذشته تا‌كنون زبانزد بوده است.  شیرخدا مشهورترین حماسه خوان كشورمان است.

او گفته که بیش از ۷۰ بار شاهنامه را از اول تا آخر خوانده و با منش پهلوانان بنام ایران‌زمین زندگی كرده است.

زورخانه‌های ایرانی از گذشته تا امروز حال و هوا و معماری و تزئینات ویژه‌ای داشته‌اند.

قدیم‌ها زیر گنبدهای بلند و هشتی آن، روی دیوارها پرده قلمكار، قالیچه لچكی و چراغ فانوس آویزان می‌کردند.

بعدها آینه و عكس پهلوان‌ها هم بخشی از زینت دیوارهای زورخانه شد.

اشعاری كه در زورخانه خوانده ‌می‌شوند بیشتر از فردوسی و حماسه سراهای دیگر است.

مرشد تنها نباید به ادبیات حماسی، شعرخوانی، دستگاه‌های موسیقی و ضرب‌زنی مسلط باشد، بلکه باید با مردم معاشرت خوبی داشته و چشم و دهان و دستش پاك باشد.

وقتی پهلوان و پیشكسوتی به زورخانه می‌آید؛ مرشد برایش زنگ می‌زند.

یکی از رسم‌های شیرین و معروف زورخانه گلریزان است.

در جشن‌ها و اعیاد و میلادهای چهارده معصوم و در برخی موارد برای قدردانی از زحمات پیشکسوتان، گلریزان گرفته می‌شود.

در ایستگاه شیرخدا که برگرفته از فرهنگ پهلوانی و راه و رسم زورخانه است، مجسمه ها در سه طرف گود زورخانه قرار می گیرند، مخاطب با قرارگرفتن در وسط گود زورخانه باعث پخش شدن صدای ضرب و زنگ می شود.

6509dc2d-46d8-425f-beef-4f0ace907fec

معرفی المان همسایه

المان همسایه

پادکست دلنشین المان همسایه رو بشنوید

هم دیوار، هم‌هوا، همسایه. هم‌سایه‌بودن، زندگی در سایه هم است.

اگر کسی نخواهد سایۀ دیگری باشد، نخواهد بخشی از سایه‌های مشترک باشد، محکوم است به انزوا، به رفتن، یا ماندن و آزار دیدن از بی‌سایگی. بی همسایگی!

حقیقت این است که سایه هر كدام از دو همسایه باید تضمین آرامش، امنیت، آسودگی و اعتماد دیگری باشد.

برای ما که در همسایگی حضرت رئوف زندگی می‌کنیم، همسایگی بخش مهمی از زندگی است. همسایه، هم‌نفس، همدل، همراه و هم‌زبان زندگی ماست.

نزدیک ترین به خانه و حریم زندگی و باورها و روزمرگی‌های ما.

و زندگی چه چیزی به غیر از چشیدن طعم خوش آش نذری همسایه در کاسه گل‌سرخی، می‌تواند باشد؟

یا نوشیدن فنجانی چای روی ایوان مشترک خانۀ چند واحدی؟

یا طاقباز خوابیدن روی پشت بام وقتی چند متر آن‌طرف تر همسایه از داخل پشه بند، به شما هم هندوانه خنک تازه قاچ کرده تعارف می‌کند؟

زندگی همان بیدار شدن اول صبح با صدای خروس بی‌محل همسایه است که حالا قرار است خانه قدیمی‌اش را بکوبد و به محل تازه‌ای برود.

زندگی حتی همسایگی در یک محله هم نیست. یک همشهری، هم‌وطن، هم‌زبان، هم‌فکر در هر نقطه‌ای روی این کرۀ اکی می‌تواند همسایه و دیوار به دیوار زندگی و اشک‌ها و لبخندهای ما باشد.

اصلا ما از زندگی همین همدلی‌های اصیل و سادگی‌های ناب و کم‌یاب را می‌خواهیم.

همین همسایگی‌هایی که در همسایۀ بزرگوارمان در نقل حدیثی از حضرت رسول فرموده‌اند:  “همسایه خوب چون گلی خوشبوست که با رایحه خود جان آدمی را معطر می‌سازد، روح و روان را صفا می‌دهد و طراوت زندگی را افزون می‌سازد.”

ما حتی در کلیشه‌ای‌ترین نگاه برای خانۀ همۀ همسایه‌های زمینی‌مان ، چراغ آرزو می‌کنیم چون باور داریم حوالی خانۀ خودمان روشن‌تر می‌شود!

ایستگاه هم‌سایه ماکتی از شهر مشهد است که نشان از هم سایگی با امام رضا (ع)، همسایگی شهروندان شهر و همسایگی کشورهای هم زبان( افغنستان و تاجیکستان) است. در این نماد شخصیت های ایرانی ، افغانستانی و تاجیک قرار دارند.

 این المان دارای کیو آر کد هایی است که به محتواهایی همچون، مدافعان حرم، بی بی کمپیرک و آیین های نوروزی کشورهای همسایه در وب سایت متصل می شود.

یبببب

معرفی المان به پناه آمادگان

المان به پناه آمادگان

پادکست دلنشین المان به پناه آمادگان رو بشنوید

نقالی یا پردهخوانی از آیینهای کهن ایران زمین است. امروزه مراد ما از آن چیزی که نقالی میخوانیمش، آیینی است که عمدتاً در دوران اسلامی رواج چشمگیری یافت و نمی‌توان آن را جدا از باورها و تعلقات دینی و مذهبی دانست.

در قرون اسلامی نقالی علاوه بر خواندن داستان های حماسی شاهنامه، نقل حکایت های اخلاقی مولانا و حتی داستانهای مشهور عاشقانه ایرانی چون لیلی و مجنون و خسرو و شیرین، بیش‌تربه معنای بازگو کردن داستانها و روایت‌های مذهبی، به ویژه در رابطه با واقعه ی کربلا و ظهرعاشوراست. حتی می‌توان روضهخوانی را گونه‌ای نقالی مذهبی قلمداد کرد.

حکایت پرده‌خوانی ایرانی بازمی‌گردد به دوران آل بویه، که از شیعیان معتقد ایرانی بودند.

آن‌ها اولین گام را برای ایجاد پرده‌های نقاشی مذهبی برداشتند و به ترویج آن پرداختند. پس از آن، در عصر صفویه ، از پرده های عاشورایی برای تهییج سپاهیان شیعه ی ایرانی استفاده کردند.

نقاشی قهوه‌خانهای قاجار هم پیوند تنگاتنگی با آیین نقالی دارد؛ برخی معتقدند که تحول آیین روضهخوانی از شکل سیار صفوی به شکل ثابت قاجار در حسینیه ها و تکیهها، ریشۀ شکل گیری این نوع نقاشی های قابل حمل است که شمایل یا پرده نام داشت و از محصولات تعزیه تلقی میشد؛ آیینی که شمایلگردانی یا پرده داری نامیده شد.

«پرده‌خوان» از روی تصویرهایِ منقوش بر پرده، مصایب اولیای دین را با کلام آهنگین روایت می‌کند.

 

پرده پارچه‌ای است که یک یا چند رخداد خاندان پیامبر (ص) بر آن نقش شده‌است.

معمولاً به لحاظ قداست عدد ۷۲ و ارتباط آن با واقعه کربلا، در هر پرده ۷۲ مجلس فرعی و اصلی وجود دارد

جنس پرده‌ها از «متقال» و «کرباس»، و اندازة آن‌ها معمولاً ۱۵۰*۳۰۰ سانتیمتر است. صورتهای منقوش بر پرده، به دو گروه اولیا (نیکان) و اشقیا (بدان) تقسیم می‌شود. نقش سیمای اولیا بر پرده متفاوت است : پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و امامان معصوم علیهم السلام در هاله‌ای از نور یا در نقاب تجلی می‌یابند و برخی فرزندان و یاری کنندگان ایشان، بدون هالة نور و نقاب، با رنگهای متناسب باورهای مذهبی و زیبا نقش می‌گیرند. در مقابل، اشقیا بسیار زشت و حتی هیولاگونه ترسیم می‌شوند. اسبها نیز با توجه به شخصیت صاحبانشان نقش می‌گیرند.

روی پرده معمولا مجموعه‌ای از تصاویر کوچکتر نقش شده که به صورت پی در پی ماجراهای داستان را نشان می‌دهند.

اگر موضوع پرده خوانی فرازهایی از زندگانی امام رضا (ع)باشد، حتما برای اهل خراسان و ایران جذاب‌تر است.

قصۀ امام و مقتدایی که برای مردم ما با هجرت حضرت از مدینه به مرو، آعاز می‌شود وبا قرائت حدیث سلسله الذهب در نیشابور، مباحثه و مناظرات حضرت با اندیشمندان زمانه، نماز باران و شهادت امام (ع) به پایان می‌رسد.

ایستگاه به پناه آمدگان در واقع نمایشگر بزرگی است کهبا حال و هوای نقالی و پرده‌خوانی به پنج قسمت تقسیم شده‌است.

روی هر قسمت تصویری از یک داستان با طرح نگارگری وجود دارد. با قرار گرفتن در جلوی سکوی این نمایشگر و فشردن یکی از پنج دکمه، نور زمینه همان تصویر روشن شده و داستان مرتبط با هر تصویر پخش می شود.

700e8449-c9d7-4888-ad7a-9ff64d5b2d9b

معرفی المان همنشین

المان همنشین

پادکست دلنشین المان همنشین رو بشنوید

بین همۀ قصههای دنیا، تصویری غمگینتر از این نیست که تنهایی را همنشین آدم‌ها ببینیم.

آدم‌هایی که جدا از هم، در کوره راه‌های زندگی گم می‌شوند و آرزوهایشان مدت‌هاست که از یاد رفته. ‏آدم هایی که حرف مشترکی برای گفتن ندارند و معلوم نیست از کدام نقطۀ تاریخ راهشان را از هم جدا کرده و از همنشینی و همدلی و همدلی، دل کندهاند. بی همنشینی هزار و یک چهره دارد، اما با هر چهرهای تنهایی راه به جایی بردن، مهیب و طاقتفرساست. وقتی می‌شود در مسیر زندگی دل داد به حضور همنشینی، می‌شود به وقت خستگی به او تکیه کرد و به وقت اشتیاق مراقب او بود، چرا باید ترس و تاریکی تنهایی را به جان خرید؟

اما اگر هدفمان از پیمودن مسیر زندگی رسیدن به رشد و تعالی ست، نباید فراموش کنیم که همنشینی قواعد و آداب، راه و رسمی دارد. .

میان این همه آداب، قانونى داريم كه هميشه ثابت است: ما آدمها به همنشینهایمان عادت می کنیم. اهلیِ آنها میشویم.

و این یعنی انتخاب همنشین راه رفتن روی لبۀ تیغ است.

ما شبیه همنشین هایمان می‌شویم.  پس اگر نشست و برخاست و همراهی با آدم‌های کم بها و راه گم کرده را انتخاب کنیم، کلاهمان پس معرکه است. به جای پیش رفتن در مسیر رشد و بالندگی، به گمراهی عادت می‌کنیم.

اصلا گمراهی برایمان میشود همان همیشگی! ما قرار نیست به خاطر انتخاب یک همنشین نادرست تبدیل به یک انسان خودبین، دروغ‌گو، اهل ریا یا ایرادگیر شویم. انتخاب ما همنشینی با شادی و انگیزه ، همراهی با امید و خوشبینی است.

ما فراموش نمی‌کنیم شخصی که به جای مرغ‌های زمین‌گیر با عقاب‌ها همنشین شود، پرواز خواهد کرد..

ایستگاه همنشین از 7 استوانه شیشه ای تشکیل شده است که راه هرکدام از دیگری می گذرد و باید برای وارد شدن به هرکدام از خانه ها، باید از در قبلی عبور کرد. داخل استوانه ها نوشته های انگیزشی برای رسیدن به هدف قرار دارد.

20220319_095323

معرفی المان صبر و ایثار

المان صبر و ایثار

پادکست دلنشین المان آشیانه رو بشنوید

ما آدم‌ها قربانی نبودن عزیزانمان هستیم. دلتنگ نرسیدنشان، ترسان از لرزش آشیانی که در برابر باد ساخته‌ایم. فصل‌های زندگی که پشت هم می‌روند و می‌آیند، در ازدحام کوچ پرندگان، آدمها کبوترانی که در دلشان، لانه گذاشته بودند، گم می‌کنند.  قصه هرکدام از ما اگر برسد به تعلیق یک آشیانه خالی میان دهلیزها گرفتۀ قلب.، بیهودگی دست روزگارمان را خواهد گرفت.

قصه آن‌جا شیرین می‌شود که دو پرنده آزادانه در آشیانۀ قلبمان بمانند. اگر پرشکسته و مغمومند، تیمار شوند و التیام پیدا کنند، اگر کز کرده‌اند در گوشۀ انزوا، به شور عشقی، بال و پر بگیرند. نعمتِ این رنج سرانجام ما را به آرامش خواهد رساند. آرامشی که حاصل از رضایت است.

رضایت مقام راضی بودن است از هر آنچه تقدیر خداوند سر راه ما قرار می‌دهد.  و خوشبختی جز رضایت نیست. اگر راضی بمانیم روزی همین حوالی، کبوتر رفته به آشیانه باز می‌گردد. ایوان خانه پر از شکوفه‌های سیب می‌شود.  خندیدن سراغی از ما خواهد گرفت. و اگر شکرگزار این رضایت و خوشبختی باشیم، آفتاب از سمت آشیانۀ ما طلوع خواهد کرد. دست‌هایمان از ترس و تردید و اضطرا، نخواهد لرزید. و دلمان خوش خواهد ماند به آواز آرامِ گنجشک‌هایی که به جای جیک جیک مستانۀ بهار، تصمیم گرفته‌اند تا دیر نشده آشیانۀ زمستانی‌شان را  سر و سامان بدهند.

گنجشک‌هایی که دیگر هرگز دست و دلشان از ناامنی و ویرانی، از باد و باران و زمستان، از کینه و دشمنی کلاغ ها نمی‌لرزد.  ما ایمان داریم اگر آشیانه‌ها محکم و با ثبات باشند نه فقط گنجشک‌ها که کلاغ‌ها هم روزی به خانه امنشان خواهند رسید.

ایستگاه آشیانه، سازه‌ای‌ست برای سنجش آرامش. این المان براساس بازی اعصاب سنج طراحی شده و دارای 7 مرحله است که پس از پایان هر مرحله، پرنده روی سازه، آواز می خواند.

اااا

معرفی المان آشیانه

المان آشیانه

پادکست دلنشین المان آشیانه رو بشنوید

ما آدم‌ها قربانی نبودن عزیزانمان هستیم. دلتنگ نرسیدنشان، ترسان از لرزش آشیانی که در برابر باد ساخته‌ایم. فصل‌های زندگی که پشت هم می‌روند و می‌آیند، در ازدحام کوچ پرندگان، آدمها کبوترانی که در دلشان، لانه گذاشته بودند، گم می‌کنند.  قصه هرکدام از ما اگر برسد به تعلیق یک آشیانه خالی میان دهلیزها گرفتۀ قلب.، بیهودگی دست روزگارمان را خواهد گرفت.

قصه آن‌جا شیرین می‌شود که دو پرنده آزادانه در آشیانۀ قلبمان بمانند. اگر پرشکسته و مغمومند، تیمار شوند و التیام پیدا کنند، اگر کز کرده‌اند در گوشۀ انزوا، به شور عشقی، بال و پر بگیرند. نعمتِ این رنج سرانجام ما را به آرامش خواهد رساند. آرامشی که حاصل از رضایت است.

رضایت مقام راضی بودن است از هر آنچه تقدیر خداوند سر راه ما قرار می‌دهد.  و خوشبختی جز رضایت نیست. اگر راضی بمانیم روزی همین حوالی، کبوتر رفته به آشیانه باز می‌گردد. ایوان خانه پر از شکوفه‌های سیب می‌شود.  خندیدن سراغی از ما خواهد گرفت. و اگر شکرگزار این رضایت و خوشبختی باشیم، آفتاب از سمت آشیانۀ ما طلوع خواهد کرد. دست‌هایمان از ترس و تردید و اضطرا، نخواهد لرزید. و دلمان خوش خواهد ماند به آواز آرامِ گنجشک‌هایی که به جای جیک جیک مستانۀ بهار، تصمیم گرفته‌اند تا دیر نشده آشیانۀ زمستانی‌شان را  سر و سامان بدهند.

گنجشک‌هایی که دیگر هرگز دست و دلشان از ناامنی و ویرانی، از باد و باران و زمستان، از کینه و دشمنی کلاغ ها نمی‌لرزد.  ما ایمان داریم اگر آشیانه‌ها محکم و با ثبات باشند نه فقط گنجشک‌ها که کلاغ‌ها هم روزی به خانه امنشان خواهند رسید.

ایستگاه آشیانه، سازه‌ای‌ست برای سنجش آرامش. این المان براساس بازی اعصاب سنج طراحی شده و دارای 7 مرحله است که پس از پایان هر مرحله، پرنده روی سازه، آواز می خواند.

ششش

معرفی المان نفرپنجم

المان نفرپنجم

پادکست دلنشین المان نفرپنجم رو بشنوید

یک دست صدا ندارد! ما از دیرباز به مفهوم این گزاره باور داشته‌ایم و این یعنی تعاون و همدلی و همکاری در تجربه و باور ما نسبت به جهان، جایگاه ویژه و ارزشمندی دارد. برای رسیدن به روشنی و نور هم باید همراه و همدل بود؛ درست مثل سی پرندۀ قصۀ منطق‌الطیر باید هم‌پرواز و همراه شد تا به تجلی سیمرغ، به روشنی نور و ارتفاع موفقیت رسید.

همکاری و همراهی و وحدت، خصوصیتی‌ست  که ریشه در طبیعت و روح ما آدم‌ها دارد. وقتی برای انجام کاری دست به دست هم می‌دهیم یه جورایی انگار نهرها و چشمه‌های انرژی رو با هم پیوند می‌دهیم و یه اقیانوس وسیع رو می‌سازیم… کیه که ندونه کارایی و زیبایی دریا چندین بار بیشتر و بهتر از نهرهاییه که به تنهایی راه خودشان را می‌روند؟!

وقتی قراره برای رسیدن به هدفی دست در دست هم بگذاریم، قبل از هرچیز خلوص نیت و پاکی هدف اهمیت دارد. وقتی کاری با دست‌های به هم گره کرده و روحیۀ همکاری و مشارکت انجام می‌شود تاثیرش در جامعه تماشایی‌تر است و دیگران را مجذوب خودش می‌کند…

از آن‌جا که همدلی و تعاون در جامعه ما ریشه در معنویت و همدلی با دستورات الهی دارد، جلوه‌های زیباتر و گسترده‌تری هم پیدا می‌کند و بهترین توصیه است برای زمان‌هایی که بحران گریبان تولید و اقتصاد یا حتی فرهنگ و زندگی روزمره‌مان را می‌گیرد…

مطمئن باشیم وقتی پای همراهی و همدلی در میان باشد با گذشت زمان هیچ مانعی سر راه رسیدن به هدف‌های سبزمان باقی نمی‌ماند! دست به دست هم دادن یعنی وحدت کلمه! یعنی ایستادن همدلانه پای ارزش‌های اخلاقی و انسانی. یعنی برادرانه دست به دست هم دادن و دل به یک هدف مشترک بستن. همان‌طور که خود خداوند از ما خواسته و گفته: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة!

و شاعر سروده: این قرار داد تا ابد میان ما برقرار باد

 چشم های من به جای دست های تو !

من به دست تو آب می دهم ؛

 تو به چشم من آبرو بده !

من به چشم های بی قرار تو قول می دهم

ریشه های ما به آب شاخه های ما به آفتاب می رسد

ما دوباره سبز می شویم!

 

ایستگاه نفر پنجم، شامل سه پیکره است که روی دوش هم قرار گرفته اند تا روشنی ماه را به او برگردانند. شخصیت چهارمی در این المان هست که با فاصله روبروی این افراد نشسته است. مخاطب باید در بین این فرد و آن سه کاراکتر قرار گرفته و دستان آن ها را بگیرد تا باعث روشن شده ماه روی دستان شخصیت‌ها شود.