سیاوش

معرفی ایستگاه سیاووش

ایستگاه سیاووش

پادکست دلنشین ایستگاه سیاووش رو بشنوید

داستان سیاوش بدون تردید یکی از شورانگیزترین و غم آلوده ترین، داستان‌های شاهنامه فردوسی، است.  سیاوش فرزند کاووس، شاه خیره سرِ کیانی است که پس از زاده شدن، رستم او را به زابل برده، رسم پهلوانی، فرهیختگی و رزم و بزم بدو می آموزد.

در بازگشت، سودابه، همسر کاووس شاه، به سیاوش دل می بندد؛ امّا سیاوش که حیا و پاکدامنی و عفاف آموخته، تن به گناه نمی سپارد. داستانی شبیه یوسف و زلیخا این بار در ایران زمین تکرار می‌شود. سودابه، سیاوش را به خیانت و دست درازی متّهم می‌کند.

 سیاوش، برای اثبات بی گناهی خویش، ابراهیم وار از میان آتش می گذرد و از این آزمایش، سرافراز بیرون می آید.

مدتی بعد سیاوش، برای دور ماندن از وسوسه‌های سودابه و خیره سری‌های کاووس، داوطلبانه، از جانب پدر برای جنگ با افراسیاب به سوی توران زمین فرستاده می‌شود.

افراسیاب گروگان‌هایی را به نزد او می فرستد و سیاوش آشتی را می پذیرد. از دیگر سو، کاووس از سیاوش می خواهد که گروگان‌ها را بکشد؛ اما سیاوش نمی پذیرد و به توران پناه می برد.

در آنجا با جریره، دختر پیران ویسه (وزیر خردمند افراسیاب) و فرنگیس، دختر افراسیاب ازدواج می کند، از جریره، فرود و از فرنگیس، کیخسرو، زاده می شود.

سیاوش دو شهر “گنگ دژ” و”سیاوش گرد” را در توران بنا می نهد. پس از چندی به تحریک گرسیوز، میانه سیاوش و افراسیاب به تیرگی می گراید و سرانجام، خونِ او مظلوم و بی‌گناه در غربت ریخته می شود.

داستان عبور سیاوش از آتش، حکایتی تاریخی دارد.

درگذشته هنگامی‌که می‌خواستند بی‌گناه را از گناهکار شناسایی کنند، آن شخص باید از میان آتشِ یا از روی آهن گداخته یا … عبور می‌کرد و اگر به سلامت بیرون می‌آمد، بی‌گناهی و پاکی‌اش ثابت می‌شد. این امتحان عجیب و این تراژدی بزرگ امروز هم نمودهای کم و بیش تاثیرگذاری دارد.

این حماسۀ جذاب در ایستگاه سیاوش، در گوشه‌ای از شهر شاهنامه، به تصویر کشیده‌شده است. در سازه ای زیبا، که برداشتی هنرمندانه از داستان عبور سیاوش از آتش در شاهنامه فردوسی است.

شاید که چو خورشید

معرفی المان شاید که چو خورشید درخشان بدرآیی

المان شاید که چو خورشید درخشان بدرآیی

پادکست دلنشین المان شاید که چو خورشید درخشان بدرآیی رو بشنوید

قصۀ زندگی پر از پیچ و خم‌هایی ست که کنترل ما را به دست می‌گیرند. در چنین شرایطی، میان فراز و نشیب‌های مسیر سرنوشت، درک واقعیت زندگی بسیار دشوار است.انگار بخواهی به وقت باران از آینۀ ماشین کمک بگیری، یا چهره‌ات را روی آینه‌ای بخار گرفته، حمام تماشا کنی.

ما برای روبه روشدن با خودمان در آینه‌های زندگی، به لحظه ای جادویی نیازمندیم. به لحظه‌ای که نور نه فقط صورت بلکه قلبمان را روشن کند. اگر به این لحظه ناب برسیم، شاید میان شکست نور در آینه، با غریبه‌ای رو به رو شویم.  شاید آن کسی را ببینیم که هرگز نخواستیم باشیم. شاید به جای خودمان آدم‌هایی را ببینیم که دوستشان داریم. آدم‌هایی که شبیهشان شده ایم. آینه‌ها کنجی دنج، برای ملاقات خودمان هستند.

اگر به آینه‌ها کم محلی کنیم، خودمان را از جاده سرنوشت، از زیر و بم رابطه‌ها، از زندگی خط زده‌ایم.  گاهی شاید باید در تنهاییمان وقتی برای تماشای آینه بگذاریم. برویم جلو، خوب به چشمانمان نگاه کنیم و کمی قدردان بودنمان باشیم.  اگر در میان نگاهمان رنج، تردید یا ناامیدی جاخوش کرده بود. خودمان را در آینه بغل کنیم.  به تصویر اینه بگوییم که قدردان تلاش‌هایش هستیم. بگوییم توخوبی؛ آن مشکل را با هم حل می‌کنیم! اشتباه حق توست و  تو برای مسیر زندگیت به شدت کافی هستی! شهامت دست کم یک بار روبه‌رو شدن با خودمان در آینه، می‌تواند از ما آدم بهتری بسازد.  این فرصت را میان هجوم روزمرگی، از خودمان دریغ نکنیم.

از کجا معلوم شاید از سفر دیدار با آینه شبیه خورشید پر از نور و روشنایی بازگشتیم. ایستگاه شاید که چو خورشید درخشان به در آیی، با همین نگاه ساخته شده است. سازه‌ای که متشکل از مکعب‌های پر تعداد آینه‌ای‌ست. روی مکعب ها آیینه هایی نصب شده که افراد با قرار گرفتن در بین مکعب ها با خودشان روبه رو می‌شوند.

قصه گوی مشهدی

معرفی  المان ربات قصه گوی مشهدی

المان ربات قصه گوی مشهدی

پادکست دلنشین المان ربات قصه گوی مشهدی رو بشنوید

قصه حکایت، سرگذشت یا افسانه!  همۀ ما از کودکی تا بزرگسالی به شرط زنده نگه داشتن کودک درونمان، شیفتۀ خواندن و شنیدن داستان هستیم. حتی ساده‌ترین قصه‌ها برای ما پر از حوادث خارق العاده و جذابیت تحول و تکوین آدم‌ها و شخصیت هاست.

قصه گویی، هنر یا حرفۀ نقل داستان است.  داستان‌هایی که یکی از هدف‌های بازگو کردنشان سرگرمی است. در روزگاران کهن، که خبری از کتاب چاپی یا اینترنت و شبکه‌های اجتماعی نبود، تاریخ، سنت ، مذهب، آداب قهرمانی و غرور قومی و ملی به وسیله قصه گوها از نسلی به نسل دیگر منتقل می شد. قصه گویی هنوز هم یک روش فعال براي پرورش قوه خلاقیت و بالا بردن سطح تفکر شناختی محسوب می شود.

ما براي کامل کردن یک داستان ناتمام یا ساختن یک داستان  جدید باید دست به ترکیب آموخته‌ها و رویاهایمان بزنیم.  انسان ها، جانوران، موجودات خیالی و اشیاء در قصه ها دارای شخصیت، باور، فکر، احساس و رفتار هستند. در یک یک حادثه، شخصیت ها و اشیای قصه با افکار و هیجان ها و رفتارهای خاص واکنش نشان می‌دهند.

به همین دلیل همواره یکی از عمده ترین و رایج ترین راه های انتقال تجربه و سر گرمی، قصه گویی و گوش سپردن به قصه ها بوده است. قصه وقصه گویی از مهمترین ابزارهایی است که می تواند ما را پرورش دهد و به رویاهایمان لباس حقیقت بپوشاند. در میان اقوام مختلف خراسان قصه‌گویی یا به عبارت بهتر اوسنه خوانی جایگاه ویژه‌ای دارد. ایستگاه قصه‌گوی مشهدی هم با احترام به همین جایگاه و اهمیت قصه در فرهنگ و اندیشه مردم این دیار طراحی شده است.

ربات موجود در این سازه، داستان های قدیمی را با لهجه مشهدی و با صدایی قطع شونده و بند بندی (رباتی) تعریف می کند. قاب المان رقص نور دارد.

چکاچاک

معرفی  ایستگاه شتربه و بندبه

ایستگاه شتربه و بندبه

پادکست دلنشین ایستگاه شتربه و بندبه رو بشنوید

حکایتی معروف به قصۀ شیر و گاو در کتاب کلیله و دمنه است که می‌گوید: بازرگانی بسیار ثروتمند بود . فرزندانش بزرگ شدند، اما از کار و حرفه روی گردان بودند و با ثروت پدر ولخرجی می کردند. خلاصه پدر آن‌ها را نصیحت می کند و از بین فرزندان برادر بزرگ  پیشۀ تجارت و سفر به جاهای دور را انتخاب می کند. همراه این برادر دو گاو بودند نام یکی شنزبه بود و دیگری بندبه. در مسافرت به باتلاقی برخوردند. شنزبه در باتلاق گرفتار شد اما به مرور زمان رها شد و به دنبال چراگاه رفت.

شنزبه به مرتعی سرسبز رسید و آن‌جا در وفور نعمت با شادمانی زندگی تازه‌ای را آغاز کرد. در اطراف آن چمن زار شیری زندگی می‌کرد که تا به حال گاو ندیده بود و از ماغ‌های مستانۀ شنزبه می‌ترسید. گاه که به تصور حیوانات دشت موجودی شکست ناپذیر است خیلی زود از نزدیکان شیر می‌شود.

بین یاران شیر دوشغال به نام‌های کلیله و دمنه هم هستند. دمنه به هوای ارتقای مقام در پیشگاه سلطان شیر، و گرفتن جایگاه گاو، شنزبه را به جنگ با شیر ترغیب می‌کند.

شنزبه فریب شغال را می‌خورد و در جنگ با شیر جان خود را از دست می‌دهد.

شیر از کشتن شنزبه پشیمان می‌شود. اما گذشت زمان دمنه را بد نام و رسوا می‌کند.

شیر به تهمت و ریاکاری او پی می‌برد و به انتقام خون گاو  او را به بدترین شکل می‌کشد؛ چرا که سرانجام فریب و خیانت همیشه ناپسند بوده و پایان بداندیشی همواره رنج و زحمت خواهدبود.

شَترَبه یا شنزبه نام این گاو فریب خورده در داستان کلیله و دمنه است که حالا با برداشتی آزاد چشم‌انداز تازه‌ای برای شهروندان و مسافران شهر مشهد شده است.

ایستگاه شَترَبه و بندَبه به گونه ای طراحی شده است که با وارد شدن مخاطب به داخل محیط آن و نزدیک شده به هریک از کاراکتر ها صدای حیوان مربوط به آن پخش می‌شود.

سقا خانه

معرفی  ایستگاه سقاخانه

ایستگاه سقاخانه

پادکست دلنشین ایستگاه سقاخانه رو بشنوید

بعید است کسی به مشهد و زیارت حرم امام رضا آمده باشد و اسم سقاخانه اسمال طلا، به گوشش نرسیده باشد.

سقاخونه‌ای طلایی که میون صحن کهنه حرم از سیصد و اندی سال پیش جاخوش کرده و هنوز هم نشونۀ خیلی‌هاست به وقت قرار و مدار گذاشتن تو صحن‌های بزرگ و رواق‌های پیچ در پیچ حرم امام هشتم.

سقاخانه اسمال طلا یا اسماعیل طلا درست رو به روی پنجره فولاده. خیلی‌هامون هنوز پیاله‌های برنجی طلایی رنگی رو که زیر شیر آب سقاخانه آویزان بود و عطشمون رو ظهرهای داغ تابستون تو حرم به خنکای آب و یه سلام به تشنه‌های دشت کربلا پیوند می‌داد، به خاطر داریم.

قصۀ این سقاخانه اما قدیمی‌تر از این حرف‌هاست. گفته شده که سنگ بنای سقاخانه را نادرشاه افشار گذاشته اما بنای فعلی آن را یکی از سرداران فتحعلی شاه قاجار سر و سامان داده است.

نقل شده نادر شاه افشار در جنگ هرات سنگی یک پارچه به غنیمت آورد. نادرشاه جایزه‌ای برای فردی که بتواند این سنگ را بدون آسیب دیدن ظرف 12 روز به مشهد برساند، تعیین کرد. فردی مسئولیت آن را پذیرفت و با خود فکر کرد شاید اگر سنگ را زودتر برساند، جایزه‌ای ویژه دریافت خواهد کرد و طی 8 روز سنگ را به مشهد رساند.

گرچه نادرشاه به دلیل نافرمانی چشم‌های او را کور کرد زیرا اعتقاد داشت او 12 روز را به نیتی خاص اعلام کرده بود اما در هر صورت سنگ در کنار جوی آبی که آن زمان از وسط صحن عتیق عبور می‌کرد، نصب شد، تا آب در آن ذخیره شده و مردم بتوانند برای رفع تشنگی از آن استفاده کنند. این وضعیت تا زمان فتحعلی شاه قاجار ادامه داشت.

در زمان فتحعلی شاه ، هدایایی از دربار هندوستان که زیر نظر انگلستان بود برای شاه ارسال شد. پیش از باز کردن هدایا، سردار شاه اسماعیل خان به محتویات هدیه مشکوک شد و از شاه درخواست کرد که بسته در فضای بسته باز نشود و آن را به خارج از شهر ببرند و چند خدمه آن را باز کنند. شاه هم با درخواست او موافقت کرد و بسته در خارج از شهر منفجر شد.

شاه که جان سالم به در برده بود، به پاس این خدمت، مقدار زیادی طلا به اسماعیل خان، هدیه کرد. اسماعیل خان با دریافت این طلاها به «زرریز خان» مشهور شد.

او دستور داد با طلاهای دریافتی بر روی سنگ نادری، سقاخانه‌ای با پوشش طلا بسازند و آن سنگ هراتی هم منبع آب سقاخانه باشد. از آن به بعد بود که سقاخانه به نام اسمال طلا مشهور شد.

تا سال‌ها منبع آب سقاخانه اسمال طلا از چشمه‌ای به نام چشمه گیلاس که در فاصله 48 کیلومتری مشهد امروزی بود، تامین می‌شد.

برای مشخص بودن سقاخانه در هنگام شب در گوشه‌ای از آن شمع روشن می‌کردند و بعدها رسم شد که افرادی که نذر و یا حاجتی دارند، هر شب جمعه شمع‌هایی را در سقاخانه‌ها روشن کنند.

با گذر زمان معماری سقاخانه‌ها تغییر کرد. در برخی محلات سقاخانه‌های موقت وجود داشت که در زمان‌های خاص مانند ایام محرم یا شب‌های قدر برپا می‌شد.

به هرحال سقاخانه‌ها که امروزه تنها نام و نشانی از آنها باقی مانده، جزو میراث تاریخی ایران محسوب می‌شوند. و یکی از قدیمی‌ترین سقاخانه‌ها که هنوز فعال است، همین سقاخانه اسمال ‌طلا در حرم رضویست.

ایستگاه سقاخانه هم سازه ای برگرفته از فرم و تزئینات سقاخانه های قدیمی است که با اسامی اهل بیت مزین شده و نورپردازی آن با حضور مخاطب تغییر می کند.

مشاعره

معرفی  ایستگاه مشاعره

ایستگاه مشاعره

پادکست دلنشین ایستگاه مشاعره رو بشنوید

اگر نقالی و پرده‌خوانی و قصه‌گویی مایۀ رونق همنشینی‌های مردم این سرزمین بوده، شعرخوانی و مشاعره‌ هم، شیوه‌ای بوده برای پربها کردن لحظه‌های زندگی.

مُشاعره در حقیقت مسابقه شعرخوانی و نبرد کردن در حفظ و حضور ذهن برای خواندن شعر است.

این مسابقه می‌تواند براساس شعرهای سروده خودِ فرد یا بداهه خوانی و یا بر اساس شعر شاعران دیگر یا با موضوعات مختلف باشد.

مشاعره گاهی به این صورت است که هر یک از افراد بیتی شعر از بر می‌خواند و نفر بعدی باید شعر خودش را با آخرین حرف آن بیت آغاز کند.

برای ما که همشهری و آشنای دیرینۀ فردوسی بزرگ هستیم، شعر و ادب و حماسه جایگاه ویژه‌ای دارد.

اگر شیرازی‌های با غزل‌های عاشقانه سعدی و ابیات رندانۀ حافظ به مصاف اهل ادب می‌آیند ما هم داستان‌ها و حماسه‌ها از شاهنامه داریم تا دست بالا را در مشاعره پیدا کنیم.

اصلا شاعر که بیخود نگفته:

برادر جان خراسان است این جا // سخن گفتن نه آسان است این جا خراسان، مردم با هوش دارد // خراسانی دو لب، ده گوش دارد

از رستم و سهراب و قصۀ اسفندیار، تا بیژن و منیژه یا زال و رودابه، تراژدی و عشق، مرگ و کینه، دوستی و دشمنی، همه و همه، در واژه‌های فردوسی عزیز ما، هم‌نشین شده‌اند.

شاهنامه‌ای که یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین سروده‌های حماسی جهان است.

حماسه‌ای که سرایش آن دست‌آوردِ دست‌کم سی سال کارِ پیوستۀ سخن‌سرای نامدار ایرانی است.

افسانه و تاریخ، اسطوره و پهلوانی، اشک‌ها و لبخدهای اصیل یک ملت، در میان ابیات شاهنامه، خواندنی است.

فردوسی هنگامی شاهنامه را سرود که زبان پارسی دچار آشفتگی بود. مرد دهقان ما، از ماندگار شدن این آشفتگی و بیشتر شدن آن جلوگیری کرد.

اسطوره‌های کهن را جامه‌ای تازه پوشاند و از پس قرن‌ها به دست ما رساند. حالا در گوشه‌ای از شهر ما، در ایستگاه مشاعره، سازه‌ای ساخته‌اند که روی بدنه آن اشعار شاهنامه فردوسی نقش بسته است. ایستگاهی که در آن، هشت داستان از شاهنامه فردوسی به همراه نورآرایی سازه به صورت تصویری و به شکل تعاملی نمایش داده می شوند. 

جلوس نوروزی

معرفی المان جلوس نوروزی

المان جلوس نوروزی

پادکست دلنشین المان جلوس نوروزی رو بشنوید

نوروز نخستین روز بهار و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران ایران باستان است. نه فقط در ایران که نوروز در برخی دیگر از کشورها مثل تاجیکستان، افغانستان، روسیه، قرقیزستان، قزاقستان، سوریه، عراق، گرجستان، جمهوری آذربایجان، آلبانی، ترکیه، ترکمنستان، هند، پاکستان و ازبکستان تعطیل رسمی است و مردم اعتدال بهاری را جشن می‌گیرند.

قصه نوروز در فرهنگ ایران‌شهر، با دید و بازدید یا عید دیدنی گره خورده. روز نوروز با بازدید و دیدار اقوام و خویشان شروع می‌شود. در خراسان ما روز اول عید، روز جلوس نوروزی بزرگان خانواده است. در این روز عزیز، معمولا بزرگ خانواده یا بزرگ محل در خانه می‌نشیند و همه به دیدن او می‌روند.نوروز را به او تبریک می‌گویند و دستش را می‌بوسند.  او هم متناسب با مقام و موقیعت و استطاعت خودش، اسکناس یا هدیه‌ای به عنوان عیدی به هر کدام از دیدارکنندگان می‌دهد.

پیش‌تر که دست و دل بزرگ‌ترها وسیع‌تر و توقع کوچک‌ترها کمتر بود، جلوس نوروزی، حال و صفای بیشتری داشت.پر بود از حال و احوال و گپ زدن از خوشی‌‌های ساده و دلخوشی‌های ماندگار.این سال‌ها اما دغدغۀ بزرگ‌ترهابیش‌تر از گپ و گفت و دلخوشی، جور کردن دخل و خرج نوروزی‌ست. اصلا با این وضع تورم و الاکلنگ درآمد و بدهی خیلی‌ها دنبال راه حلی برای پذیرایی از مهمون‌های جلوس نوروزیشان می‌گردند. از کجا معلوم؟! شاید اگر وضع به همین منوال پیش برود پای گلریزان هم به سنت‌های نوروزی باز شد!

از شوخی گذشته ایستگاه جلوس نوروزی، سازه‌ای به شکل ایوان خانه قدیمی است که در هر طاق آن تصویر یکی از شعرا (سه شاعر، سعدی، حافظ و فردوسی) به صورت ایستاده  قرارگرفته اند، در قسمت نشیمن گاه جلو تصویر مردمی است که جلوس کرده اند. مخاطب در قسمت جلو و پایین تر از محل جلوس می گیرد و با فشردن هریک از سه دکمه روی سکویی که قرار می گیرد. اشعار شاعر مرتبط را می‌شنود.

82be445d-347b-4f9a-898f-ebbe610d3db1

معرفی المان شیر خدا

المان شیر خدا

پادکست دلنشین المان شیر خدا رو بشنوید

داستان زورخانه و ورزش پهلوانی در ایران، مربوط به دیروز و امروز نیست.  این حرکات باستانی که برداشتی آزاد از رزم و کشتی پهلوانی‌ست از دیرباز یكی از ورزش‌های زیبای ملی وماندگارایرانی‌هاست. آن‌قدر اصیل و دیرینه که با فرهنگ و آداب و رسوم ما در‌هم‌ آمیخته‌ است.

یکی از نمادهای خاطره‌انگیز این رشته ورزشی در دوران معاصر مرشد عباس شیر خداست.

مردی که سال‌هاست با نواختن ضرب زورخانه و خواندن اشعار حماسی با صدایی رسا و تاثیر‌گذار مهمان هم‌میهنان سحرخیز است. و شهرتش از گذشته تا‌كنون زبانزد بوده است.  شیرخدا مشهورترین حماسه خوان كشورمان است.

او گفته که بیش از ۷۰ بار شاهنامه را از اول تا آخر خوانده و با منش پهلوانان بنام ایران‌زمین زندگی كرده است.

زورخانه‌های ایرانی از گذشته تا امروز حال و هوا و معماری و تزئینات ویژه‌ای داشته‌اند.

قدیم‌ها زیر گنبدهای بلند و هشتی آن، روی دیوارها پرده قلمكار، قالیچه لچكی و چراغ فانوس آویزان می‌کردند.

بعدها آینه و عكس پهلوان‌ها هم بخشی از زینت دیوارهای زورخانه شد.

اشعاری كه در زورخانه خوانده ‌می‌شوند بیشتر از فردوسی و حماسه سراهای دیگر است.

مرشد تنها نباید به ادبیات حماسی، شعرخوانی، دستگاه‌های موسیقی و ضرب‌زنی مسلط باشد، بلکه باید با مردم معاشرت خوبی داشته و چشم و دهان و دستش پاك باشد.

وقتی پهلوان و پیشكسوتی به زورخانه می‌آید؛ مرشد برایش زنگ می‌زند.

یکی از رسم‌های شیرین و معروف زورخانه گلریزان است.

در جشن‌ها و اعیاد و میلادهای چهارده معصوم و در برخی موارد برای قدردانی از زحمات پیشکسوتان، گلریزان گرفته می‌شود.

در ایستگاه شیرخدا که برگرفته از فرهنگ پهلوانی و راه و رسم زورخانه است، مجسمه ها در سه طرف گود زورخانه قرار می گیرند، مخاطب با قرارگرفتن در وسط گود زورخانه باعث پخش شدن صدای ضرب و زنگ می شود.

6509dc2d-46d8-425f-beef-4f0ace907fec

معرفی المان همسایه

المان همسایه

پادکست دلنشین المان همسایه رو بشنوید

هم دیوار، هم‌هوا، همسایه. هم‌سایه‌بودن، زندگی در سایه هم است.

اگر کسی نخواهد سایۀ دیگری باشد، نخواهد بخشی از سایه‌های مشترک باشد، محکوم است به انزوا، به رفتن، یا ماندن و آزار دیدن از بی‌سایگی. بی همسایگی!

حقیقت این است که سایه هر كدام از دو همسایه باید تضمین آرامش، امنیت، آسودگی و اعتماد دیگری باشد.

برای ما که در همسایگی حضرت رئوف زندگی می‌کنیم، همسایگی بخش مهمی از زندگی است. همسایه، هم‌نفس، همدل، همراه و هم‌زبان زندگی ماست.

نزدیک ترین به خانه و حریم زندگی و باورها و روزمرگی‌های ما.

و زندگی چه چیزی به غیر از چشیدن طعم خوش آش نذری همسایه در کاسه گل‌سرخی، می‌تواند باشد؟

یا نوشیدن فنجانی چای روی ایوان مشترک خانۀ چند واحدی؟

یا طاقباز خوابیدن روی پشت بام وقتی چند متر آن‌طرف تر همسایه از داخل پشه بند، به شما هم هندوانه خنک تازه قاچ کرده تعارف می‌کند؟

زندگی همان بیدار شدن اول صبح با صدای خروس بی‌محل همسایه است که حالا قرار است خانه قدیمی‌اش را بکوبد و به محل تازه‌ای برود.

زندگی حتی همسایگی در یک محله هم نیست. یک همشهری، هم‌وطن، هم‌زبان، هم‌فکر در هر نقطه‌ای روی این کرۀ اکی می‌تواند همسایه و دیوار به دیوار زندگی و اشک‌ها و لبخندهای ما باشد.

اصلا ما از زندگی همین همدلی‌های اصیل و سادگی‌های ناب و کم‌یاب را می‌خواهیم.

همین همسایگی‌هایی که در همسایۀ بزرگوارمان در نقل حدیثی از حضرت رسول فرموده‌اند:  “همسایه خوب چون گلی خوشبوست که با رایحه خود جان آدمی را معطر می‌سازد، روح و روان را صفا می‌دهد و طراوت زندگی را افزون می‌سازد.”

ما حتی در کلیشه‌ای‌ترین نگاه برای خانۀ همۀ همسایه‌های زمینی‌مان ، چراغ آرزو می‌کنیم چون باور داریم حوالی خانۀ خودمان روشن‌تر می‌شود!

ایستگاه هم‌سایه ماکتی از شهر مشهد است که نشان از هم سایگی با امام رضا (ع)، همسایگی شهروندان شهر و همسایگی کشورهای هم زبان( افغنستان و تاجیکستان) است. در این نماد شخصیت های ایرانی ، افغانستانی و تاجیک قرار دارند.

 این المان دارای کیو آر کد هایی است که به محتواهایی همچون، مدافعان حرم، بی بی کمپیرک و آیین های نوروزی کشورهای همسایه در وب سایت متصل می شود.

یبببب

معرفی المان به پناه آمادگان

المان به پناه آمادگان

پادکست دلنشین المان به پناه آمادگان رو بشنوید

نقالی یا پردهخوانی از آیینهای کهن ایران زمین است. امروزه مراد ما از آن چیزی که نقالی میخوانیمش، آیینی است که عمدتاً در دوران اسلامی رواج چشمگیری یافت و نمی‌توان آن را جدا از باورها و تعلقات دینی و مذهبی دانست.

در قرون اسلامی نقالی علاوه بر خواندن داستان های حماسی شاهنامه، نقل حکایت های اخلاقی مولانا و حتی داستانهای مشهور عاشقانه ایرانی چون لیلی و مجنون و خسرو و شیرین، بیش‌تربه معنای بازگو کردن داستانها و روایت‌های مذهبی، به ویژه در رابطه با واقعه ی کربلا و ظهرعاشوراست. حتی می‌توان روضهخوانی را گونه‌ای نقالی مذهبی قلمداد کرد.

حکایت پرده‌خوانی ایرانی بازمی‌گردد به دوران آل بویه، که از شیعیان معتقد ایرانی بودند.

آن‌ها اولین گام را برای ایجاد پرده‌های نقاشی مذهبی برداشتند و به ترویج آن پرداختند. پس از آن، در عصر صفویه ، از پرده های عاشورایی برای تهییج سپاهیان شیعه ی ایرانی استفاده کردند.

نقاشی قهوه‌خانهای قاجار هم پیوند تنگاتنگی با آیین نقالی دارد؛ برخی معتقدند که تحول آیین روضهخوانی از شکل سیار صفوی به شکل ثابت قاجار در حسینیه ها و تکیهها، ریشۀ شکل گیری این نوع نقاشی های قابل حمل است که شمایل یا پرده نام داشت و از محصولات تعزیه تلقی میشد؛ آیینی که شمایلگردانی یا پرده داری نامیده شد.

«پرده‌خوان» از روی تصویرهایِ منقوش بر پرده، مصایب اولیای دین را با کلام آهنگین روایت می‌کند.

 

پرده پارچه‌ای است که یک یا چند رخداد خاندان پیامبر (ص) بر آن نقش شده‌است.

معمولاً به لحاظ قداست عدد ۷۲ و ارتباط آن با واقعه کربلا، در هر پرده ۷۲ مجلس فرعی و اصلی وجود دارد

جنس پرده‌ها از «متقال» و «کرباس»، و اندازة آن‌ها معمولاً ۱۵۰*۳۰۰ سانتیمتر است. صورتهای منقوش بر پرده، به دو گروه اولیا (نیکان) و اشقیا (بدان) تقسیم می‌شود. نقش سیمای اولیا بر پرده متفاوت است : پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و امامان معصوم علیهم السلام در هاله‌ای از نور یا در نقاب تجلی می‌یابند و برخی فرزندان و یاری کنندگان ایشان، بدون هالة نور و نقاب، با رنگهای متناسب باورهای مذهبی و زیبا نقش می‌گیرند. در مقابل، اشقیا بسیار زشت و حتی هیولاگونه ترسیم می‌شوند. اسبها نیز با توجه به شخصیت صاحبانشان نقش می‌گیرند.

روی پرده معمولا مجموعه‌ای از تصاویر کوچکتر نقش شده که به صورت پی در پی ماجراهای داستان را نشان می‌دهند.

اگر موضوع پرده خوانی فرازهایی از زندگانی امام رضا (ع)باشد، حتما برای اهل خراسان و ایران جذاب‌تر است.

قصۀ امام و مقتدایی که برای مردم ما با هجرت حضرت از مدینه به مرو، آعاز می‌شود وبا قرائت حدیث سلسله الذهب در نیشابور، مباحثه و مناظرات حضرت با اندیشمندان زمانه، نماز باران و شهادت امام (ع) به پایان می‌رسد.

ایستگاه به پناه آمدگان در واقع نمایشگر بزرگی است کهبا حال و هوای نقالی و پرده‌خوانی به پنج قسمت تقسیم شده‌است.

روی هر قسمت تصویری از یک داستان با طرح نگارگری وجود دارد. با قرار گرفتن در جلوی سکوی این نمایشگر و فشردن یکی از پنج دکمه، نور زمینه همان تصویر روشن شده و داستان مرتبط با هر تصویر پخش می شود.